تبت اصلاحاتي انجام داد. آيا اين اصلاح در ادبيات تبتي اثري داشت؟ درمورد زبان تبتي ¿ فصل اول.
29. چيني
ديديم كه فيليپ دو مزير در زمان شارل ششم، روٴياي ايجاد مدرسهاي را براي تحصيل زبانهاي شرقي در سر ميپروراند. آرزوي فيليپ تا چهار قرن بعد تحقق نيافت. ولي در همان زمان، سلسلهٴ مينگ يكچنين مدرسهاي را عملاً ايجاد كرد. اين مدرسه كه
سسو تي ـ كوان نام داشت، براي تحصيل زبانهاي مورد نياز دولت يا امور روحاني بود ـ مغولي، تركي، تبتي، سانسكريتي، فارسي، برمهاي و سيامي.
سونگ ليين در ادامهٴ سنّتي كه در آن هنگام قريب هشت قرن سابقه داشت، در سال 1375 يك فرهنگ آوايي آثار كلاسيك را زير 76 قافيه تنظيم كرد. مقارن همان ايام چائو هوئي ـ چِئيِن با پيروي از سنّتي قديميتر (با دوازده و نيم قرن سابقه)، همهٴ كلمات را براساس صورت مكتوبشان زير 360 ريشه ردهبندي كرد (تقليل بعدي ريشهها به يكسوم تنها در سدهٴ هفدهم صورت گرفت).
آنچه ميتوان درمورد انسانگرايي چيني گفت توسط تئائو تسونگ ـ ئي و تيانگ هائو ـ نيِن انجام گرفته بود. ولي محصول نهايي آن دايرةالمعارف بزرگي بود كه در حدود 1409 به فرمان يونگ لو، سومين امپراتور سلسلهٴ مينگ تدوين شد. در اين جلد ناگزير بودهايم بارها به
يونگ لو تا تييِن اشاره كنيم، از اين رو در اينجا ديگر نيازي به تأكيد بيشتر نيست.
30. كُرهاي
اشارههايي كه در فصل اول آمده، عيناً درمورد نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم نيز صادق است. مثلاً مهمترين كار علمي سلسلهٴ جديد در كره تهيهٴ نقشهٴ مسطح آسمان در سال 1395 بود، ولي اين امر به زبان كرهاي مربوط نميشود، چون خط و زبان آن كاملاً چيني بود. كرهاي همچنان زبان تودهٴ مردم باقي ماند، كه ارزش آن را هيچ نميتوان دستكم گرفت، ولي نميتواند مورد نظر مورخ علم باشد.
31. ژاپني
آشيكاگا ـ گاكو و كانازاوا ـ بونكو موجب مرتبساختن و تسهيل آموزش شدند، ولي آن آموزش بيشتر چيني بود. مثلاً غالب كتابهاي بونكو چيني بود؛ تعداد كتابهاي ژاپني بهتدريج افزايش مييافت، ولي با كندي خيلي زياد.